تبليغاتX
جام شکسته

نه تو می مــانی و نه انــدوه ... و نه هیچیـــــک از مردم ایــــن آبادی...

از فریاد گذشته حال این اواخر
که من دنیایی ساخته م
ازقوطی تنگ حلبی
که میان من و صدایم فاصله نباشد
فکر میکنی طلوع تورا
میشود به تماشا نشست
از فراز این محفظه سرد؟
تنها گرمایم
چشمان بسته من است
که خیال نگاه دزدانه م
از لبخند تورا به تصویر میآورد
جاییکه چشمان تو هم بسته میشد
من معنای زیبایی را
مینوشم از جام خیال
و چه گرم میمانم
میان این محفظه سرد و فلز و صدا
رویایی از پشت چشمان بسته
و فردایی که نمیدانم
بسراغ دنیای تنگ من خواهد آمد
تا دستهایت راه زیادی است
رویایت ماندنی تر است


 علیرضا رشیدی

+ تاريخ سه شنبه 17 آبان1390ساعت 0:21 نويسنده ARAM |

گفتی که می بوسم تو را،
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بيند کسی،
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم

گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام

گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم

گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند

گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم

گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم

گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم

گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم

 علی منفرد

+ تاريخ یکشنبه 8 آبان1390ساعت 1:1 نويسنده ARAM |

بی نظیرترین متنی که در رابطه با خشونت علیه زنان نوشته شده است .
زخمی که نمی بینیم :

می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزارو گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته

خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده
خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان "مادر جنده ها، جنده ها، خواهر جنده ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار"هایی است(باعرض پوزش) که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند.

خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است. چون هایی که اسمشان می شود "عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.

خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها.

می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود

خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید.
خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی
. خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه .
خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست .



by: Ali Pourfattahi

+ تاريخ سه شنبه 3 آبان1390ساعت 22:52 نويسنده ARAM |


بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي


آهنگ اشتياق دلي دردمند را


شايد كه پيش ازين نپسندي به كار عشق


آزار اين رميده سر در كمند را


بگذار سر به سينه من تا بگويمت


اندوه چيست عشق كدامست غم كجاست


بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان


عمري است در هواي تو از آشيان جداست


دلتنگم آن چنان كه اگر ببينمت به كام


خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت


شايد كه جاودانه بماني كنار من


اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت


تو آسمان آبي آرام و روشني


من چون كبوتري كه پرم در هواي تو


يك شب ستاره هاي ترا دانه چين كنم


با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو


بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح


بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب


بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند


خورشيد آرزوي مني گرم تر بتاب


 فریدون مشیری

+ تاريخ یکشنبه 1 آبان1390ساعت 23:27 نويسنده ARAM |


به جست و جوي تو

بر درگاه ِ كوه ميگريم

در آستانه دريا و علف

به جستجوي تو

در معبر بادها مي گريم

در چار راه فصول

در چار چوب شكسته پنجره ئي

كه آسمان ابر آلوده را

قابي كهنه مي گيرد

به انتظار تصوير تو
اين دفتر خالي
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟

جريان باد را پذيرفتن

و عشق را

كه خواهر مرگ است

و جاودانگي
رازش را
با تو درميان نهاد

پس به هيئت گنجي در آمدي

بايسته وآزانگيزگنجي از آن دست

كه تملك خاك را و دياران را

از اين سان
دلپذير كرده است

نامت سپيده دمي است كه بر پيشاني آفتاب مي گذرد

- متبرك باد نام تو

و ما همچنان

دوره مي كنيم

شب را و روز را



+ تاريخ جمعه 6 خرداد1390ساعت 1:33 نويسنده ARAM |